چند روز پیش از ویدئو کلوپ فیلمVHS بازی ایران آمریکا رو گرفتم و نگاه کردم. با دیدنش تمام خاطرات اون زمان یادم اومد. من خودم دروازه بان هستم و الگو و عشقم در دروازه بانی احمدرضا عابدزاده است یا بهتر بگم همون عقاب آسیا. در واقع این فیلمو فقط به خاطر دیدن اون گرفتم. بعد از دیدن فیلم تصمیم گرفتم که یه چیزایی از بازی و یه سری مطالب دیگه بنویسم.
عابدزاده به عنوان کاپیتان تنها بازی که ایران تو جام جهانی بردهمراسم اولیه رو انجام داد. با اون لباسی که تا حالا نپوشیده بود و اتفاقاً خیلی هم بهش می اومد. نیمه اول اتفاق خاصی نداشت تا رسیدیم به گل ایران. تو لحظه به ثمر رسیدن گل احمدرضا با چنان شوری دستاشو به سمت خدا برده بود و داد می زد که انگار تمام وجودش به سمت خداست.
نیمه دوم احمدرضا تا اونجا که می تونست وقت تلف می کرد. توپها رو تا اونجا که می شد با دست نمی گرفت. با پا استپ می کرد تا بازیکنان آمریکا نزدیکش بشن. کاری که خیلی وقته دیگه تو تیم ملی ندیدیم. یه چیز دیگه هم این بود که ضربات کاشته احمدرضا دقیقاً روی سر دایی فرود می اومد که این دقت بین هافبکها هم کمه.
رسیدیم به یه صحنه خیلی خاطره انگیز. عابدزاده یه تک به تک رو گرفت. توپی رو که از یه متری اون شوت زدن اون هم از تو محوطه شش قدم. چه جوری بگم با جون و دل به سمت توپ رفت و نذاشت که توپ گل بشه. البته اینو هم بگم که اون save بهترین save اون روز مسابقات شناخته شد ولی خیلی ها اینو نفهمیدن. گل دوم زده شد و باز احمدرضا دستاش به سمت آسمون بود. این دو تا صحنه رو خیلی به یاد داریم. بازی تمام شد و ایران تنها پیروزی اش رو تو جام جهانی جشن گرفت. اگه یادتون باشه تنها کسی که پرچم ایران روحین خوشحالی در دست داشت احمدرضا بود که با اون دستکش های مخصوصش اونا رو در دست گرفته بود.

من هر وقت در موردعابدزاده مطلبی می خونم ناخودآگاه اشک تو چشام جمع می شه چه برسد به اینکه بازی اون رو ببینم. بازی که تموم شد یکباره یاد بقیه چیزا افتادم. یاد بازی با ژاپن که احمدرضا داشت تو زمین بازی جون می داد. به تیرک خورد، توپ به شکمش خورد و دچار نفس تنگی شد ولی باز استقامت کرد. یاد ملبورن افتادم که اوج عابدزاده بود. نمی دونم از ملبورن چی بگم. از پشتک هاش ،از شوخی هاش با پیروانی که روحیه اش حفظ بشه، از کمک به استرالیایی ها برای تعمیر تور دروازه، از اون توپی که یه دستی گرفت و 4 تا بازیکن حریف به جای توپ رفتن تو گل ،از اون 8 دقیقه که برای ما 80 دقیقه بود و عابدزاده هر چی که خواست تو اون 8 دقیقه به دست آورد طوری که خداداد گفته بود عابدزاده حماسه ساز ملبورن بود نه من و اینکه عابدزاده باز هم پرچم در دست داشت.
بر می گردم به تهران خودمون. تنها شکست ناپذیر داربی پایتخت می خواست از فوتبال خداحافظی کنه. بایرن بزرگ با تمام بزرگانش برای خداحافظی باشکوه او به تهران آمد. چند دقیقه بازی و بعد هم تمام. احمدرضای فوتبال ایران، عقاب آسیا از فوتبال کنار رفت. با خداحافظی بایرنی ها. اولی کان بزرگ، بهترین بازیکن جام جهانی 2002 نیمی از زمین را دوید تا آخرین کسی باشد که او را در آغوش می گیرد و از او خداحافظی می کند. تو اون لحظه که اون دو تا کنار هم بودن یه چیز خیلی ناراحتم می کرد. هردو با تجربه بودن، هر دو بزرگ بودن، هر دو کاپیتان بودن و هردو بهترین ولی چرا؟ چرا اولی کان هنوز بازی می کرد ولی احمدرضای ما باید کنار می رفت؟ مگر از دروازه بانان کنونی چیزی کم داشت؟ نداشت ولی او را کنار گذاشتند چون او محبوب بود و از او و از محبوبیت او می ترسیدند.
او از فوتبال کنار رفت ولی برای ما او بهترین است. او عقاب آسیاست، او کسی است که ایران را یک تنه قهرمان پکن کرد با سه پنالتی که مهار کرد. او همچنان پادشاه چارچوب فلزی مستطیل سبز ایران است چون کسی به او نمی رسد.
عکس های عابدزاده تو بازی ایران و آمریکا
قسمت اول قسمت دوم
قسمت سوم قسمت چهارم