تبليغاتX
سينما فردا
سينما فردا

فیلم سینمایی دریای درون



 

شناسنامه فیلم

  


نام فیلم: دریای درون --- The Sea Inside \ Mar Adentro

 

نویسنده: الخاندرو آمنابار، ماتئو گیل --- Alejandro Amenabar – Mateo Gil 

 

کارگردان و موسیقی: الخاندرو آمنابار --- Alejandro Amenabar

 

تهیه کننده: فرناندو بواریا، الخاندرو آمنابار --- Alejandro Amenabar - Fernando Bovaria

 

بازیگران: خاویر باردم ( رامون ) --- Javier Bardem

 بلن رودا ( خولیا ) ---  Belen Rueda

 لولا دوناس ( رزا ) ---Lola Duenas  

 مابل ریورا ( مانوئلا ) --- Mabel Rivera

 کلارا سگورا ( جنی ) --- Clara Segura

 سلسو بوگالو ( خوزه ) --- Celso Bugallo

 تامار نوواس ( ژاوی ) --- Tamar Novas

 خوان دالمائو ( خواکین ) --- Joan Dalmau

 

ژانر: درام - فلسفی

 

محصول مشترک اسپانیا و فرانسه 2004

 

جوایز: برنده اسکار بهترین فیلم خارجی 2005

         برنده گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی 2004


 

عوامل فیلم

 


الخاندرو آمنابار کارگردان دریای درون متولد 31 مارس 1972 در سانتیاگو پایتخت کشور شیلی است. مادرش اسپانیایی و پدرش اهل شیلی است. هنگامی که یک ساله بوده از سانتیاگو به مادرید نقل مکان می کنند و در مادرید ساکن می شوند. تحصیلاتش را در مادرید می گذراند. اولین فیلمش را در 19 سالگی می سازد که خود نویسنده، کارگردان و تهیه کننده اش بوده. اولین فیلم انگلیسی زبانش "دیگران" است.

وی تاکنون کارگردانی 6 فیلم را به عهده داشته که معروفترین آنها "دیگران/The Others" ( با بازی زیبای نیکول کیدمن ) و "دریای درون/The Sea Inside" ( با بازی خاویر باردم ) است.

وی همچنین اسکار بهترین فیلم خارجی 2005 و گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی 2004 به خاطر فیلم دریای درون را در کارنامه دارد.

خاویر انگل انسیناس باردم متولد 1 مارس 1969در جزایر قناری اسپانیا می باشد. او جوانترین عضو یک خانواده کاملاً هنرمند است که فیلمسازی را از اولین روزهای سینمای اسپانیا آغاز کرده اند. مادرش پیلار باردم، خواهرش مونیکا، برادرش کارلوس، پدربزرگش رافائل بازیگر سینما هستند. اولین فیلمش را در سال 1974 بازی کرد که یک سریال تلویزیونی بود. تا کنون در 40 فیلم ایفای نقش کرده است. رانندگی بلد نیست. راگبی خوب بازی می کند و علاقه اش هم نقاشی است. دوستی خوبی هم با پنه لوپه کروز دارد. جوایز بسیار زیادی در کارنامه خود دارد که می توان موارد زیر را نام برد.

اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای "جایی برای پیرمردها نیست/No Country For Old Men"

گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای "جایی برای پیرمردها نیست/No Country For Old Men"

جایزه فیلم اروپا نقش اول مرد برای "دریای درون/The Sea Inside"

سایر عوامل فیلم زیاد مشهور نیستند

 

 

مختصری از فیلم

 


فیلم با صدای جنی که در حال خواندن قسمتی از کتاب رامون است شروع می شود. به همراه لحظاتی از جوانی رامون که برای آخرین بار به سمت در یا م رود. رامون به همراه برادر بزرگترش، زن برادر، برادرزاده و پدرش در خانه برادرش زندگی می کند که تمامی اعضای خانواده به جز برادرش از بودن او در خانه راضی هستند. مانوئلا (زن برادر) او را تر و خشک می کند. جنی که از دوستان اوست به او سر می زند و رابطه صمیمی با او دارد تا جایی که حتی تا لحظه ورود به بیمارستان با او صحبت می کند و به فکرش است. خولیا زن میانسالی است که وکالت رامون را به عهده می گیرد. در این میان پای زنی به میان می آید که در یک کارخانه کار می کند و بعضی مواقع هم در رادیو (رزا). رزا ازدواج کرده و 2 پسر دارد ولی شوهرش او را ترک کرده و از این رو او از زندگی ناامید شده. او فیلمی از رامون می بیند که در آن رامون از مردم می خواهد که به زندگی امیدوار باشند و این حرف باعث می شود که آن زن به زندگی برگردد. رزا تصمیم می گیرد تا به رامون کمک کند تا او به زندگی برگردد و زندگی اش را ادامه دهد. رامون 30 سال است که در تختخواب خوابیده و قادر به انجام هیچ کاری نیست که این هنگامی که خولیا بیهوش می شود کاملاً محسوس است. رامون می خواهد که هر چه زودتر از این زندگی راحت شود. فیلم عادی پیش می رود تا اینکه بیماری خولیا اوج می گیرد و احتمال دارد که او پاهایش را از دست بدهد. خولیا فکر می کند شاید او نیز به سرنوشت رامون دچار شود و مجبور شود همیشه بدون پا زندگی کند و به همین خاطر فکر خودکشی به ذهنش می رسد ولی همان طور که نوشته های رامون در رزا اثر گذاشته بود خولیا را هم متأثر کرده و او را به زندگی امیدوار می کند. خولیا با تلاشهایش موفق می شود کتاب رامون را چاپ و منتشر کند. در این بین کوشش افراد دیگر برای منصرف کردن رامون هم به نتیجه نمی رسد حتی پدر روحانی که خود نیز قطع نخاع است نمی تواند او را منصرف کند. در طول فیلم چندین بار با فلش بکهایی آن حادثه یاد آور می شود. رامون تصمیم می گیرد که خود به دادگاه برود تا بلکه دادگاه زودتر حکم نهایی را صادر کند ولی دادگاه به او اجازه صحبت کردن نمی دهد. رزا به رامون قول می دهد که کمکش کند پس رامون خانه برادرش را ترک می کند (این لحظات اوج وابسته بودن سایر افراد خانواده به رامون است) تا با رزا ازدواج کند و در نهایت به خواسته همیشگی اش که مرگ است می رسد آن هم با نوشیدن ماده ای سمی در مقابل دوربین. خولیا هم به بیماری کوری و فراموشی دچار می شود.

 

  

نکات فنی فیلم

 


بازی خاویر باردم عالی بود. واقعاً جز این چیزی نمی توان گفت. شما خود را در حالی تصور کنید که باید روی یک تخت دراز بکشید و احساسات و حرکات و رفتار و کل شخصیتتان را فقط با حرف زدن و تغییردر چهره و بازی با صورت بیان کنید، آن وقت می فهمید که چقدر سخت است و خاویر باردم چه استادانه از عهده این نقش را ایفا کرده است. در واقع او فقط صحبت می کند و با این صحبت کردنش کل فیلم را پیش می برد. خندیدن، اخم کردن، بالا و پایین بردن ابروها، کم و زیاد باز کردن لبها و خلاصه تمام این اعمال را او استادانه اجرا می کند.به عنوان مثال می توانیم لحظه جان دادن را ذکر کنیم که خیلی زیبا است. بدون هیچ کدام از اعضای بدن و فقط با صورت. البته در این راستا گریم عالی او بسیار کمکش می کند طوری که به نظر می رسد واقعاً حدود 50 سال دارد و جوان بودنش اصلاً به چشم نمی آید.

موسیقی فیلم بسیار زیباست. موسیقی سنتی اسپانیا که در بعضی از لحظات فیلم غوغا می کند و کاملاً با فضای فیلم هم خوانی دارد و بیننده را غرق در فیلم می کند.

زیباترین قسمت فیلم سکانس پرواز رامون است که به نظر من شاهکار است و یک کلاس کامل فیلمبرداری. جالب اینجاست که حرکت دوربین دقیقاً ملنند یک پرواز عادی است و اگر قرار باشد کسی با وسیله ای مثل کایت پرواز کند، همین طوری پرواز می کند، با همین افت و خیز و همین حرکتها.

 

   

درباره فیلم

 


دریای درون بر اساس داستان واقعی از زندگی "رامون سمپدرو" دریانورد و نویسنده اسپانیایی شکل گرفته است. رامون در جوانی و در هنگام شنا بر اثر سانحه ای قطع نخاع شده و از آن هنگام تا زمان مرگش روی یک تختخواب زندگی می کرده است. او فقط قادر است که سرش را تکان دهد وحرف بزند و بقیه اعضای بدنش فلج است. رامون برای رهایی از این زندگی عذاب آور و محنت بار از دادگاه درخواست کرده تا به او اجازه خودکشی بدهند ولی دادگاه این کار را مخالف دین و مذهب و قانون می داند و با او مخالفت می کند که این مخالفت حتی در تلویزیون هم صورت می گیرد. دادگاه این کار او را بر خلاف مذهب دانسته و معتقد است که زندگی حق هر آدمی است و ارزش زیادی دارد و او نباید اینچنین زندگی را بی ارزش جلوه دهد اما رامون معتقد است که به زندگی در دنیای دیگر ایمان دارد و با مرگ به دنیای دیگر می رود. دنیایی که در آن همه چیز امکان دارد حتی پرواز.

دریای درون فیلمی سنگین و فلسفی است و آمنابار در فیلمش خودکشی را در بعضی موارد موجه جلوه می دهد و از آن دفاع می کند و آن را حق کسانی می داند که در دنیا با ناتوانی جسمی روبرو هستند و در عمل زندگی برای آنها یک جور عذاب کشیدن است. جالب اینجاست که رامون خود به دنبال خودکشی است ولی همه را به امید در زندگی فرا می خواند و صحبتهایش در همه اثر گذاشته و آنها را به زندگی امیدوار می کند.

دریای درون دومین فیلم آمنابار ( بعد از دیگران ) است که درباره مرگ و دنیای پس از مرگ است. در دیگران هم دیدیم که ارواح وجود داشتند و انسانهای زنده وجود نداشتند. گویا آمنابار به زندگی پس از مرگ بیشتر علاقه دارد تا به زندگی قبل از مرگ.

 

البته این مطالب برداشت من از این فیلم بود با توجه به اینکه من نسخه دوبله شده آن را دیدم.

 

 

جملات زیبای فیلم

 


  • برای دوست داشتن و عشق ورزی نیازی به دلیل نیست.
  • زندگی یک حق است نه یک اجبار
  • تا زمان هست پرواز را بیاموز تا در بیکران ابدیت حیران نگردی.
  • دریا را با تمام وجود نگاه کن. خود را در آن غرق کن تا درک کنی مکانی را که خانه ابدی تو خواهد بود. من همان گونه که ایمان دارم فرشته مرگ را با آغوش باز می پذیرم و مثل گلی که عطر در فضا می افشاند روحم را تسلیمش می کنم. دریای درون

 

موسیقی پایانی فیلم دریای درون برای دانلود :  دانلود

و این هم تصاویری از فیلم و عوامل فیلم. برای دیدن عکسها در اندازه مناسب ابتدا آنها را ذخیره نمایید.

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:17 توسط سعید |

عقاب آسیا

سلام. این پست ربطی به سینما نداره ولی خب همه چیز که نباید به هم ربط داشته باشه.

چند روز پیش از ویدئو کلوپ فیلمVHS  بازی ایران آمریکا رو گرفتم و نگاه کردم. با دیدنش تمام خاطرات اون زمان یادم اومد. من خودم دروازه بان هستم و الگو و عشقم در دروازه بانی احمدرضا عابدزاده است یا بهتر بگم همون عقاب آسیا. در واقع این فیلمو فقط به خاطر دیدن اون گرفتم. بعد از دیدن فیلم تصمیم گرفتم که یه چیزایی از بازی و یه سری مطالب دیگه بنویسم.

عابدزاده به عنوان کاپیتان تنها بازی که ایران تو جام جهانی بردهمراسم اولیه رو انجام داد. با اون لباسی که تا حالا نپوشیده بود و اتفاقاً خیلی هم بهش می اومد. نیمه اول اتفاق خاصی نداشت تا رسیدیم به گل ایران. تو لحظه به ثمر رسیدن گل احمدرضا با چنان شوری دستاشو به سمت خدا برده بود و داد می زد که انگار تمام وجودش به سمت خداست.

نیمه دوم احمدرضا تا اونجا که می تونست وقت تلف می کرد. توپها رو تا اونجا که می شد با دست نمی گرفت. با پا استپ می کرد تا بازیکنان آمریکا نزدیکش بشن. کاری که خیلی وقته دیگه تو تیم ملی ندیدیم. یه چیز دیگه هم این بود که ضربات کاشته احمدرضا دقیقاً روی سر دایی فرود می اومد که این دقت بین هافبکها هم کمه.

رسیدیم به یه صحنه خیلی خاطره انگیز. عابدزاده یه تک به تک رو گرفت. توپی رو که از یه متری اون شوت زدن اون هم از تو محوطه شش قدم. چه جوری بگم با جون و دل به سمت توپ رفت و نذاشت که توپ گل بشه. البته اینو هم بگم که اون save بهترین save اون روز مسابقات شناخته شد ولی خیلی ها اینو نفهمیدن. گل دوم زده شد و باز احمدرضا دستاش به سمت آسمون بود. این دو تا صحنه رو خیلی به یاد داریم. بازی تمام شد و ایران تنها پیروزی اش رو تو جام جهانی جشن گرفت. اگه یادتون باشه تنها کسی که پرچم ایران روحین خوشحالی در دست داشت احمدرضا بود که با اون دستکش های مخصوصش اونا رو در دست گرفته بود.

 

من هر وقت در موردعابدزاده مطلبی می خونم ناخودآگاه اشک تو چشام جمع می شه چه برسد به اینکه بازی اون رو ببینم. بازی که تموم شد یکباره یاد بقیه چیزا افتادم. یاد بازی با ژاپن که احمدرضا داشت تو زمین بازی جون می داد. به تیرک خورد، توپ به شکمش خورد و دچار نفس تنگی شد ولی باز استقامت کرد. یاد ملبورن افتادم که اوج عابدزاده بود. نمی دونم از ملبورن چی بگم. از پشتک هاش ،از شوخی هاش با پیروانی که روحیه اش حفظ بشه، از کمک به استرالیایی ها برای تعمیر تور دروازه، از اون توپی که یه دستی گرفت و 4 تا بازیکن حریف به جای توپ رفتن تو گل ،از اون 8 دقیقه که برای ما 80 دقیقه بود و عابدزاده هر چی که خواست تو اون 8 دقیقه به دست آورد طوری که خداداد گفته بود عابدزاده حماسه ساز ملبورن بود نه من و اینکه عابدزاده باز هم پرچم در دست داشت.

بر می گردم به تهران خودمون. تنها شکست ناپذیر داربی پایتخت می خواست از فوتبال خداحافظی کنه. بایرن بزرگ با تمام بزرگانش برای خداحافظی باشکوه او به تهران آمد. چند دقیقه بازی و بعد هم تمام. احمدرضای فوتبال ایران، عقاب آسیا از فوتبال کنار رفت. با خداحافظی بایرنی ها. اولی کان بزرگ، بهترین بازیکن جام جهانی 2002 نیمی از زمین را دوید تا آخرین کسی باشد که او را در آغوش می گیرد و از او خداحافظی می کند. تو اون لحظه که اون دو تا کنار هم بودن یه چیز خیلی ناراحتم می کرد. هردو با تجربه بودن، هر دو بزرگ بودن، هر دو کاپیتان بودن و هردو بهترین ولی چرا؟ چرا اولی کان هنوز بازی می کرد ولی احمدرضای ما باید کنار می رفت؟ مگر از دروازه بانان کنونی چیزی کم داشت؟ نداشت ولی او را کنار گذاشتند چون او محبوب بود و از او و از محبوبیت او می ترسیدند.

او از فوتبال کنار رفت ولی برای ما او بهترین است. او عقاب آسیاست، او کسی است که ایران را یک تنه قهرمان پکن کرد با سه پنالتی که مهار کرد. او همچنان پادشاه چارچوب فلزی مستطیل سبز ایران است چون کسی به او نمی رسد.

 

عکس های عابدزاده تو بازی ایران و آمریکا

قسمت اول قسمت دوم

 قسمت سوم قسمت چهارم

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:13 توسط سعید |

درباره وبلاگ

سلام خدمت شما دوستان.
هدف این وبلاگ معرفی فیلمهای خوبی است که کمتر شناخته شده هستند.

پیوند های سینمایی
سینمای حرفه ای جهان
یادداشت های فرهاد خالدار
یادداشت های حامد مقدم
مجله سینمایی سی نت
سینمای ما
فیلم نیوز
داریوش مهرجویی سینماگر همیشه استاد
عمو پرویز سینمای ایران
ایران سینما باران کوثری
تازه های باران کوثری
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا
ترانه علیدوستی
هواداران حامد بهداد
بهرام رادان
فیلم نگار
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
سینمای ایران و جهان
باران ما
گروه طرفداران گلشیفته فراهانی
س مثل سینما
فروتن(عاشق عصیانگر)
سینمای ایران
نوشته های محمد جواد عبدی
آرشیو موضوعی
سینمایی
ورزشی
امکانات



بخش دانلود
--------------------------
آهنگ: به همین سادگی

آرشیو دانلودها
--------------------------