تبليغاتX
سينما فردا
سينما فردا

فیلم سینمایی شب های روشن

تو این پست قصد دارم مقداری در مورد فیلم شب های روشن بنویسم

کارگردان : فرزاد موتمن

بازیگران : مهدی احمدی و هانیه توسلی

نویسنده : سعید عقیقی

نام فیلم از کتاب " شب های روشن " اثر داستایوفسکی گرفته شده که اتفاقاً کتاب " ابله " این نویسنده هم در بین کتابهای استاد موجود می باشد.

به قول یکی از دوستانم فیلم چیز خاصی نداره، نه فیلمبرداری خاصی، نه تدوین خاصی و نه چیز دیگر ولی آن قدر جذاب و گیرا است که حتی یک لحظه هم نمی شه ازش جدا شد.

شب های روشن فیلمی است سرشار از دیالوگ که تقریباً 90% فیلم را همین دیالوگ ها تشکیل می دهند. چنین فیلمی قطعاً باید نویسنده خوبی داشته باشد. رویا گریم آنچنانی نداردیا بهتر است بگوییم اصلاً گریم ندارد، لباس هایی بسیار ساده و به دور از تجمل و مد امروزی می پوشد و این سادگی باعث شده که واقعاً حس کنیم او یک سال منتظر کسی مانده، چون هر گونه گریم زیادی این حس را تا حدی از میان می برد.

قسمت زیادی از فیلم فقط صدای دو بازیگر شنیده می شود بدون آنکه آن دو صحبت کنند. یه جورایی فکر می کنیم که آنها حرفهایی که توی دلشان زده می شود را می شنوند چون حرکات و رفتارشان و همچنین نوع نگاه و فرم صورتشان این را بیان می کند و این تطبیق صدا و رفتار انها ( در واقع صدایی که فقط ما می شنویم و خودشان حرفی نمی زنند ) بر زیبایی کار آفزوده و سکانس های خیلی زیبایی را خلق کرده است. بعضی صحبتهای دو طرفه هم بدون تصویر شخص دوم و فقط با صدای اوست که این کار از تعویض مدام تصاویر جلوگیری می کند که هم این روش و هم روش قبلی نوعی ابداع است که اتفاقاً در این فیلم خوب جواب داده است. نکته جالب دیگر اینکه هیچ تغییری در صورت بازیگران هنگام بازی دیده نمی شود. نه خنده، نه اخم ، نه عصبانیت و .... و دو بازیگر در حالتی کاملاً عادی فقط دیالوگ می گویند به دور از هر گونه احساس و کاملاً سرد و بی روح و این به زیبایی فیلم کمک دو چندانی کرده. در واقع هر گونه احساساتی شدن در حین بازی، فیلم را از ریتم خود خارج می کرد. حتی رابطه استاد با صمیمی ترین دوستش هم سرد و بی روح است. در چنین شرایطی به نظر من انتخاب مهدی احمدی کاملاً به جا است. چون این کاراکتر به صدایی با تن بالا و گیرایی زیاد احتیاج داشت که صدای مهدی احمدی این خصوصیت را داراست.

موسیقی فیلم تشکیل شده از چند ساز ویولن که در حالت کلی از ویولن سل استفاده شده است و فقط در لحظات خاص ویولن جایگزین ویولن سل می شود.

قصه فیلم به سه قسمت تقسیم می شود که نقطه جدا کننده این قصه همان آشنایی استاد با رویا می باشد که تفاوت های زیادی در شیوه زندگی استاد، قبل و بعد از این آشنایی دیده می شود.

قبل از آشنایی : روی تخته سیاه فقط تاریخ مرگ و تولد و یک سری شهر و از این قبیل چیزهاست و به قول خودش فقط حرف؛ استاد بسیار خیالباف است و رویای؛ ریتم زندگی او کند است؛ نگاهش به ساختمانها و خانه های قدیمی است و فقط با آنها حرف می زند؛ حتی از عابران پیاده هم غافل است. دیوارهای خانه پر از عکس های نویسندگان است؛ اتاقش پر از کتاب است، و حتی روی دیوارهای اتاق هم عکس نویسنده نصب شده است و تقریباً هیچ چیز زنده ای در خانه او یافت نمی شود.

از آشنایی تا شب سوم : تو این مدت اصلاً نمی توان فهمید که توی دلش چه می گذرد. یه وقت هایی دختر را تشویق می کند که هنوز چند شب دیگه مانده و جایی دیگر می گوید که هر شب رفتن فایده ای ندارد. شاید سخت ترین لحظه برای استاد زمانی است که فکر می کند واقعاً امیر آمده است. آنجاست که آب دهانش را به سختی فرو می برد ولی باز هم چیزی به روی خودش نمی آورد. یه جاهایی سعی می کنه با کنایه چیزی را رو کند ولی منتظر می ماند تا 4 شب تمام شود تا بعداً پیش خودش احساس گناه نکند که دختر را از کسی که دوستش داشته جدا کرده. جایی که قرار می شود تا هر دو حس کنند که با کسی هستند که دوست داشتند باشند واقعاً استاد بدون هیچ رودربایستی تمام رازهای دلش را به او می گوید و تمام کارهایی را که دوست داشته انجام می دهد. رستوران می روند، سینما می روند و " لیلا " ی مهرجویی می بینند و ... . تو این چند شب انتظار همواره در لحظات خاصی صدایی شبیه ضربان قلب به گوش می رسد که خیلی بر اضطراب می افزاید و در نهایت صدای فرود یا اوج هواپیمایی که نشان از نیامدن امیر دارد و بی نتیجه بودن انتظار.

پس از شب سوم : از اینجا به بعد دیگر می فهمیم که استاد واقعاً عاشق رویا شده. همه چیز تغییر می کند. زندگی ریتم تندی به خودش گرفته و دیگر کند پیش نمی رود. خیالبافی ها تبدیل به واقع بینی شده و این یعنی امیدواری و زندگی و همان رئالیسم. دیگر به خانه ها و خرابه ها توجه نمی کند و حتی موسیقی هم تند تر می شود و ویولن جای ویولن سل را می گیرد و گویا زندگی او از این رو به اون رو شده و همه چیز خوب پیش می رود ولی پایان فیلم واقعاً رنج آور است که البته استاد با آن هم کنار می آید. البته منظور نویسنده این بوده که در نهایت این دو به هم می رسند ولی نه جسمی بلکه روحی طوری که خود استاد می گوید که این ۴ روز خوشبختی به اندازه ۱۰ سال برای من ارزش داشت.

در نهایت اینکه به همه پیشنهاد می کنم که این فیلم را ببینند.

برای دیدن عکس هایی از فیلم می توانید روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 15:13 توسط سعید |

درباره وبلاگ

سلام خدمت شما دوستان.
هدف این وبلاگ معرفی فیلمهای خوبی است که کمتر شناخته شده هستند.

پیوند های سینمایی
سینمای حرفه ای جهان
یادداشت های فرهاد خالدار
یادداشت های حامد مقدم
مجله سینمایی سی نت
سینمای ما
فیلم نیوز
داریوش مهرجویی سینماگر همیشه استاد
عمو پرویز سینمای ایران
ایران سینما باران کوثری
تازه های باران کوثری
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا
ترانه علیدوستی
هواداران حامد بهداد
بهرام رادان
فیلم نگار
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
سینمای ایران و جهان
باران ما
گروه طرفداران گلشیفته فراهانی
س مثل سینما
فروتن(عاشق عصیانگر)
سینمای ایران
نوشته های محمد جواد عبدی
آرشیو موضوعی
سینمایی
ورزشی
امکانات



بخش دانلود
--------------------------
آهنگ: به همین سادگی

آرشیو دانلودها
--------------------------