تبليغاتX
سينما فردا
سينما فردا

خسرو شکیبایی رفت .......





خسرو شکیبایی بازیگر تئاتر و سینما دار فانی را وداع گفت.

حدود ساعت 12 ظهر بود که این خبر را در زیرنویس شبکه خبر دیدم. خبری که چندین کلمه بیش نبود ولی دنیا را روی سرم خراب کرد. یک لحظه آب توی گلویم خشک شد. نمی دانستم چه کار کنم. باور کردنی نبود. مگر می شود ؟ مگر می شود باور کرد که آقای هامون سینمای ایران، عمو خسرو عزیزمان دیگر در بین ما نباشد. او که سالها با خانه سبزش زندگی کردیم و با عشق روزی روزگاری اش را تماشا. زین پس چه کنیم. مگر فیلم هایش که همان دردانه هایش بودند را می شود بی او نظاره کرد. مگر می شود لبخندهایش که هیچ گاه از لبهایش دور نمی شد را فراموش کرد. سخت است، به خدا سخت است که ببینیم ما هستیم ولی او نیست. او که یکی از ستاره های آسمانمان بود و حال باید به خودمان بقبولانیم که خاموش شده و دیگر نوری ندارد. به همین سادگی خسرو شکیبایی نازنین از بین ما رفت. او که با خط قرمز به دلهای ما آمد و حیران از دل های ما رفت.

خدایا به چشمهایمان اجازه ده تا برایش بگریند، به اشکهایمان تا برایش ببارند، به قلبهایمان تا برایش بسوزند و به خودمان صبر ده تا داغش را تحمل کنیم.

خدایا به خاطر لحظات شاد و عزیزی که برای ما آفرید او را غریق رحمت خودت کن و به خاطر عشقی که در وجودش بود و آن را به همه ارزانی می داشت او را در بهشت خود جای ده.

یکی از آخرین حرفهایش: خوشحالم که دلم هنوز دل دل کردن یادش نرفته. الهی شکر

آه عمو خسرو، عزیز دلمان، بدرود.


نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:32 توسط سعید |

کوارتت میلیاردی سینمای ایران

 

آتش بس ، اخراجی ها ، توفیق اجباری ، دایره زنگی

 

 

با اتمام اکران فیلم دایره زنگی و فروش بالای یک میلیارد آن، تعداد فیلمهای سینمای ایران که به فروش یک میلیارد رسیده اند به عدد 4 رسید. در زیر به این نکته می پردازیم که این 4 فیلم چه ویژگی هایی داشته اند که در گیشه موفق بوده اند.

 

1) در نگاه اول می بینیم که در هر 4 فیلم عنصر طنز نقش پررنگی دارد و در ساختار هر کدام به نوعی از این عنصر استفاده شده است. البته بعضی زیاد و بعضی کم. از نظر ساختاری می توان وجود طنز در هر کدام را به این ترتیب بیان کرد: اخراجی ها ، توفیق اجباری ، دایره زنگی ، آتش بس.

 

اخراجی ها:

اخراجی ها فیلمی سراسر طنز است به طوری که می توان دلیل اصلی فروش بالای آن را طنز زیاد آن دانست و نه موضوع جالب آن و نه عوامل فیلم. درست است که موضوع فیلم جالب است و واقعاً نو و بدیع که به گونه ای جدید و کاملاً متفاوت به مسأله جنگ تحمیلی و نحوه ورود کاراکترهای فیلم به جبهه پرداخته ولی دلیل اصلی فروش بالای آن را باید طنز موجود در فیلم دانست و نه موضوع آن.

قسمت اعظم دیالوگ های فیلم را صحبت های طنز آمیز تشکیل می دهند  که بخشی از آن را می شود در همین جک های اس ام اسی یافت. می توان گفت که این میزان طنز برای یک فیلم زیاد است و در استفاده از این مقوله افراط شده است به طوری که به عنوان مثال در مورد نقش اکبر عبدی و امین حیایی و ارژنگ امیرفضلی فقط از دیالوگ ها و رفتارهای طنز استفاده شده و آنها در طول فیلم تقریباً هیچ چیز جدی ندارند که این نمی تواند چندان مطلوب باشد. البته فیلم سکانس های زیبایی از نظر بازیگری و کارگردانی دارد مانند سکانس ورود تانک به بیمارستان، سکانسی که از بالا تنبیه سربازان دیده می شود و سکانس پریدن رزمنده روی نارنجک. ولی در کل باید پذیرفت که طنز موجود در فیلم و فیلمنامه مهمترین ویژگی فیلم در جذب تماشاگر بوده و نه ارزش هنری فیلم و بار معنایی آن.

 

توفیق اجباری:

در مورد توفیق اجباری می توان گفت که این مقدار کم شده ولی باز هم نقش اساسی دارد. در این فیلم هم بازیگرانی مثل رضا عطاران و احمد پورمخبر تقریباً سراسر طنز هستند. احمد پورمخبر نقش زیادی در فیلم ندارد و طنز فیلم را رضا عطاران به دوش می کشد و این سبب شده که نویسنده طنزش را تا حدودی منحصر به او کند و همین مسأله کمک شایانی کرده تا افراط در استفاده از طنز انجام نگیرد. همچنین استفاده از موضوعاتی که متعلق به حال هستند مثل کارت سوخت، لهجه افغانی ، تیترهای روزنامه ها و چند مورد دیگر به بهتر شدن فیلم کمک کرده ولی نویسنده می توانست از این عناصر بهتر بهره گیرد. در یک نگاه اجمالی فیلمنامه توفیق اجباری را نمی توان فیلمنامه خوبی دانست. در چند مورد اتفاقاتی می افتد که هیچ پیش زمینه ای برای وقوع آن وجود ندارد و بدون مقدمه آن اتفاق رخ می دهد و یا حادث شدن آن خیلی بعید به نظر می رسد مانند حظور لیدا در سفارتخانه بدون هیچ دلیلی، مواجه شدن رضا با دختر چت کننده در خیابان و نحوه صحبت کردن دختر و اینکه او صدای رضا را هنگام چت تشخیص نداده، سیم سیم فارسی را روان صحبت می کند و می گوید که فرهنگ فارسی را یادش نرفته ولی نمی داند که اینجا پسر و دختر مجرد نمی توانن در یک خانه باشند و مسائلی از این قبیل که زیاد هستند. تمامی اینها باعث شده که فیلمنامه توفیق اجباری فیلمنامه ای ضعیف تلقی شود و برای فروش آن به دنبال مسائل  دیگری بود.

 

دایره زنگی:

دایره زنگی فیلمی است که طنز را در خود جای داده ولی نمی توان آن را در دسته فیلمهای طنز جای داد هر چند بازیگران معروف طنز ایران در این فیلم حضور دارند. دایره زنگی فیلمی است که به مسائل اجتماعی می پردازد و فیلمی اجتماعی است که از طنز در وجود خود استفاده کرده. در این فیلم نیز مهران مدیری و محمدرضا شریفی نیا هر از چندی خنده ای بر لب های بیننده می نشانند ولی این خنده در سراسر فیلم دیده نمی شود و مقطعی است و سریع از بین می رود. همچنین باید توجه داشت که همین خنده هم معمولاً با دیالوگ ها و رفتارهای جدی حاصل می شود. در بحث درباره دایره زنگی می توان از فیلمنامه خوب اصغر فرهادی به عنوان یکی از ویژگی های خوب این فیلم یاد کرد که قسمت زیادی از فروش فیلم به خاطر همین فیلمنامه است. فیلمنامه ای که تقریباً هیچ چیز بی دلیلی در آن اتفاق نمی افتد و همه رخدادها با هم در ارتباط هستند و دیگر آن مسکل توفیق اجباری را ندارد. به هر کس به اندازه نیاز توجه شده و کسی از قلم نیفتاده است. امتیاز مهم فیلم غافلگیر کردن تماشاگر است به طوری که عده زیادی به همین دلیل فیلم را دو بار دیدند.

 

آتش بس:

آتش بس کمترین میزان طنز را در بین این 4 فیلم دارد ولی باز هم در خور توجه. نقش داراب از لحاظ شخصیتی کاملاً طنز است و اکثر دیالوگ های دوست یوسف نیز همین طور. در مورد دو نقش اصلی این طنز وجود دارد ولی کرنگ است و زیاد جلوه نمی کند. گویا بازیگران در ادای این طنز موفق نبوده اند. در کل منظور این است که عنصر خنده زیاد در این فیلم به چشم نمی خورد حتی اگر بازیگران سعی در خنداندن تماشاگر داشته باشند. یکی دیگر از دلایل فروش این فیلم را می توان فمنیست بودن آن دانست که در تمام فیلمهای تهمینه میلانی به خوبی دیده می شود. زن بر مرد پیروز است و این برتری در اغلب قسمتهای فیلم دیده می شود. به عنوان مثال در آتش بس پشیمانی بازیگر مرد دیده می شود ولی پشیمانی بازیگر زن نه و این در حالی است که در سکانس سفر رفتن زن، او با رضایت تمام و خوشحالی جدا می شود ولی بازیگر مرد نمی تواند این دوری و جدایی را تحمل کند و وابستگی مرد به زن و عدم وابستگی زن به مرد را نشان می دهد. این خود باعث شد که عده بیشماری از زنان برای تماشای این برتری به سالن های سینما بروند.

 

2) از دید دیگر می توان بازیگران فیلمها را دلیل فروش آنها دانست.

 

اخراجی ها:

اخراجی ها از تعداد زیادی بازیگر نامی سود می برد که هر کدام می توانند به تنهایی یک فیلم را پیش ببرند. اکبر عبدی پس از مدتها در فیلمی ایفای نقش می کند که این مسأله جاذب تماشاگر به سالن سینماست. البته مسائل پیش آمده در جشنواره فجر بیست و پنجم و جنجال سازی مسعود ده نمکی به ویژه در مراسم اختتامیه نیز بسیار به فروش اخراجی ها کمک کرد.

 

دایره زنگی:

دایره زنگی نیز از چنین مزیتی استفاده کرده و حدود 15 بازیگر سرشناس سینما را در خود جای داده که طبعاً این تعداد بازیگر سرشناس هر تماشاگری را به سوی خود می کشد. بازی مهران مدیری پس از مدتها، بازی باران کوثری و صابر ابر بلافاصله پس از کسب تندیس جشن خانه سینما، شایعه حضور هدیه تهرانی که حتی در جلسه فیلنامه خوانی گروهی هم شرکت داشته و همچنین موضوع فیلم که ماهواره است، از دلایلی بودند که از اوایل فیلمبرداری، این فیلم در صدر اخبار قرار گرفت و مردم برای تماشای آن لحظه شماری می کردند و با اکران آن به سینماها هجوم بردند.

 

توفیق اجباری و آتش بس:

در مورد توفیق اجباری و آتش بس به راحتی می توان به پدیده محمدرضا گلزار اشاره کرد که شاید دلیل اصلی فروش بالای این دو فیلم قرار گرفتن نام محمدرضا گلزار در لیست بازیگران و تصویر وی روی پوسترهای تبلیغاتی فیلم ( همانند صحنه ای که تصویر گلزار روی بیلبوردهای شهر تهران دیده می شود ) باشد. در چند سال اخیر محمدرضا گلزار و مهناز افشار بارها در کنار هم قرار گرفته اند و هر بار نیز فروش خوبی برای فیلم به همراه داشته اند. محمدرضا گلزار را می توان یکی از سوپراستارهای حال حاضر سینمای ایران نامید. سوپراستار بدان معنا که حضورش در فیلمی می تواند تضمین فروش آن فیلم باشد. اما باید اشاره کرد که قدرت بازیگری او در حد و اندازه های یک بازیگر خوب نیست و همین تضمین فروش و نیز سیمای خوش و محبوبیت زیاد است که باعث شده او همواره نقش اول فیلمهایی باشد که به قصد موفقیت در گیشه ساخته می شوند. مهناز افشار نیز به همین صورت است با این تفاوت که او محبوبیت گلزار را ندارد ولی گذر زمان نشان داده که حضور این دو در یک فیلم به فروش آن کمک شایانی کرده است که یک نمونه آن نیز آتش بس تهمینه میلانی است. توفیق اجباری نیز از حضور محمدرضا گلزار بهره مند است و فیلم نیز در مورد زندگی او ساخته شده است. مهناز افشار دیگر در این فیلم نیست و این بار باران کوثری نقش مقابل گلزار را بازی کرده است. او که در این چند سال اخیر به خاطر بازی های زیبایش به محبوبیت زیادی دست یافته گزینه مناسب تری نسبت به افشار برای فروش بالا بود که همین طور هم شد. البته اکثراً معتقدند که کوثری نباید در این فیلم بازی می کرد چون توفیق اجباری در حد و اندازه های او نبود. شایان ذکر است که در مورد توفیق اجباری نباید از رضا عطاران گذشت. کسی که در این مدت بازی های خوبی در فیلم های طنز ارائه داده است و در این فیلم نیز خیلی خوب بازی می کند.

 

بازیگران زیر در دو فیلم از این چهار فیلم حضور داشته اند و تنها بازیگران دو میلیاردی سینمای ایران هستند.

 

محمدرضا گلزار ( آتش بس ، توفیق اجباری )

محمدرضا شریفی نیا ( اخراجی ها ، دایره زنگی )

امین حیایی (اخراجی ها ، دایره زنگی )

باران کوثری (توفیق اجباری ، دایره زنگی )

بهاره رهنما (توفیق اجباری ، دایره زنگی )

نگار فروزنده (اخراجی ها ، دایره زنگی )

نیوشا ضیغمی (اخراجی ها ، توفیق اجباری )

نیلوفر خوش خلق (آتش بس ، دایره زنگی )

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:30 توسط سعید |

مارمولک ، کپی برابر اصل

 

 

چند روز پیش به همراه یکی از دوستانم فیلم « ما فرشته نیستیم / We’re No Angels » رو دیدیم. دو زندانی که از زندان فرار می کنند و یک نفر آنها را با دو کشیش اشتباه می گیرد. به اینجا که رسیدیم گفتم اینجاش شبیه فیلم « مارمولک » خودمان هست. همین طور که فیلم جلو می رفت شباهتهاش با مارمولک بیشتر می شد و در نهایت فهمیدیم مارمولک دقیقاً کپی همین فیلم است ( با توجه به اینکه این فیلم محصول سال 1989 است ) و نویسنده کار خیلی سختی برای نوشتن فیلمنامه نداشته و با چند دستکاری فیلمنامه آماده شده است.

در زیر شباهتها  و تفاوتهای این دو فیلم را می آورم:

شباهتها

1.       کشیش ها ( روحانی ) از زندان فرار کرده اند.

2.       کشیش ( روحانی ) روی یک تابلو جمله ای می خواند ( از یک روحانی جمله ای می شنود ) که همان جمله را همیشه به کار می برد.

3.       کشیش ( روحانی ) دعای مخصوص ( نماز ) را بلد نیست و در هنگام خواندن آن از خودش صداهای نامربوط در می آورد.

4.       پسری است که مدام سوالات بی مورد می پرسد و اعصاب کشیش ( روحانی ) را خورد می کند.

5.       آن پسر همه حرف های کشیش ( روحانی ) را گوش کرده و به آنها عمل می کند.

6.       کشیش ( روحانی ) کارهای نامربوط خود را در راستای رسیدن به خدا به بقیه توجیه می کند.

7.       زنی بدکاره هست که تحت تأثیر کشیش ( روحانی ) قرار گرفته و توبه می کند.

8.       بچه ای کر و لال که شفا پیدا می کند و حرف می زند.

9.       رئیس زندان به خاطر پیدا کردن زندانیان فراری به شهر می آید.

10.   جایی از کشیش ( روحانی ) دعوت می شود تا سخنرانی کند و او در ابتدا حرفهای نامربوطی می زند و سپس حرفهایی از روی دل که همه او را تشویق می کنند.

11.   شخصی مذهبی وجود دارد که کارهای کشیش ( روحانی ) به مذاقش خوش نمی آید.

12.   کشیش ( روحانی ) برای فرار ناچار به کمک گرفتن از زن خلافکار می شود.

13.   کشیش ( روحانی ) چند بار سعی می کند که فرار کند ولی نمی تواند.

14.   نقش کشیشها را رابرت دنیرو و شان پن که از بهترینها هستند و نقش روحانی را پرویز پرستویی که او هم از بهترینها است بازی می کنند.

15.   در هر دو فیلم طنزی زیبا وجود دارد.

تفاوتها

1.       ما فرشته نیستیم: دو نقش اصلی دارد که هر کدام کارهایی را انجام می دهند و نیز پای شخص سومی هم در کار است.

مارمولک: یک نقش اصلی دارد که تمام اتفاقات برای او می افتد

2.       ما فرشته نیستیم: یک نقش زن هست که بدکاره است و توبه می کند و همان زن مورد علاقه کشیش است.

مارمولک: دو نقش زن هست که یکی خلافکار است و توبه می کند و زنی دیگر که مورد علاقه روحانی است و خلافکار نیست.

3.       ما فرشته نیستیم: کشیشها اسم خودشان را نمی دانند.

مارمولک: روحانی اسم مسجد مورد نظر را نمی داند.

4.       ما فرشته نیستیم: در پایان یک کشیش در کلیسا می ماند و کشیش دیگر با آن زن ازدواج می کند و از آنجا می رود.

مارمولک: در پایان روحانی در مسجد می ماند و با زن ازدواج نمی کند.

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 13:56 توسط سعید |

درد دل

سلام

امروز یکی از بدترین روزهای عمرمه در حالی که می تونست یکی از بهترینها باشه. خودمو آماده کرده بودم که یه پست توپ بذارم ولی حالا 5 تا خط هم نمی تونم بنویسم آخه چلسی تیم محبوبم قهرمان نشد. به همین سادگی که همه دیدن. در یک قدمی جام اونو از دست داد. در ضیافت مرگبار پنالتی ها. دیشب خودمو آماده کرده بودم که با تمام وجود داد بزنم ما قهرمانیم ولی .... . انتظار چندینو چند ساله من به پایان نرسید اونم در حالی که تقریباً مطمئن بودم این انتظار لعنتی داره به پایان می رسه. واقعاً حق چلسی بود که قهرمان بشه و همه دیدن که استحقاقشو داشت. فرزندان خوزه عزیز دیشب هر کاری که خواستن کردن ولی نتونستن به خواسته همیشگی شون برسن. گریه های جی تی و لمپس و بالاک زیر باران مسکو واقعاً دل می سوزوند. خیلی سخته کاپیتان تیم باشی و قراره تو جام رو بالا ببری ولی خودت خودت رو از این کار محروم کنی. لعنت بر زمین لوژنیکی. دیشب غمگین ترین فرد دنیا جان تری بود و هیچ طور هم نمی تونست اینو پنهون کنه و هر کی رو که می دید گریه هاش شروع می شد. وقتی که بازیکنای چلسی برای گرفتن مدال نقره رفتن بالا حس کردم که این صحنه رو دیدم ولی یه کمی با این بار فرق داشت. جام حذفی پارسال که دروگبا در آخرین لحظات گل زد. اون بار هم تری و لمپارد پشت سر هم بودن و رفتن بالا و این بار هم پشت سر هم رفتن بالا ولی اون کجا و این کجا. بعد از بازی کلی اس ام اس برام اومد که خیلی هاش واسه دلداری بود و بعضی هاش هم خورد کننده و این در حالی بود که این اس ام اسا می تونست خوشحالی کامل را به دنبال داشته باشه ولی نشد. دیشب پنالتی آخر که آنلکا نزد اصلاً باورم نمی شد. انگار یه لحظه همه دنیا عوض شد. مبهوت داشتم به تلوزیون نگاه می کردم و شادی منچستری هایی که تو سالن تلوزیون بودن رو اصلاً متوجه نمی شدم. من که تا قبلش سر از پا نمی شناختم پیرهن چلسی رو رو سرم انداختم و دلم می خواست داد بزنم که چرا ؟ اهدای جام که شروع شد همین طور خیره شده بودم به تلوزیون و داشتم می دیدم که جام رو دارن به یکی دیگه می دن. جامی که قرار بود به جی تی بدن. همه چی که تموم شد رفتم بیرون و شهروز گوش دادم تا یه کم آروم شم ولی باز هم باور کردنش سخت بود خیلی هم سخت بود. فکر کنم از این به بعد منفورترین واژه نزد هواداران چلسی واژه پنالتی باشه چون تا حالا چلسی سه بار تو پنالتی باخته. ولی خب باز هم باید انتظار کشید تا سال دیگه چون تو این مدت انتظار کشیدن رو خوب فهمیدم.

اگه ناراحتتون کردم معذرت می خوام.

به قول سعید شهروز عزیز:

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم      شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده     آه داره باورم میشه خنده به ما نیومده خنده به ما نیومده

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:59 توسط سعید |

دریای درون



 

شناسنامه فیلم

  


نام فیلم: دریای درون --- The Sea Inside \ Mar Adentro

 

نویسنده: الخاندرو آمنابار، ماتئو گیل --- Alejandro Amenabar – Mateo Gil 

 

کارگردان و موسیقی: الخاندرو آمنابار --- Alejandro Amenabar

 

تهیه کننده: فرناندو بواریا، الخاندرو آمنابار --- Alejandro Amenabar - Fernando Bovaria

 

بازیگران: خاویر باردم ( رامون ) --- Javier Bardem

 بلن رودا ( خولیا ) ---  Belen Rueda

 لولا دوناس ( رزا ) ---Lola Duenas  

 مابل ریورا ( مانوئلا ) --- Mabel Rivera

 کلارا سگورا ( جنی ) --- Clara Segura

 سلسو بوگالو ( خوزه ) --- Celso Bugallo

 تامار نوواس ( ژاوی ) --- Tamar Novas

 خوان دالمائو ( خواکین ) --- Joan Dalmau

 

ژانر: درام - فلسفی

 

محصول مشترک اسپانیا و فرانسه 2004

 

جوایز: برنده اسکار بهترین فیلم خارجی 2005

         برنده گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی 2004


 

عوامل فیلم

 


الخاندرو آمنابار کارگردان دریای درون متولد 31 مارس 1972 در سانتیاگو پایتخت کشور شیلی است. مادرش اسپانیایی و پدرش اهل شیلی است. هنگامی که یک ساله بوده از سانتیاگو به مادرید نقل مکان می کنند و در مادرید ساکن می شوند. تحصیلاتش را در مادرید می گذراند. اولین فیلمش را در 19 سالگی می سازد که خود نویسنده، کارگردان و تهیه کننده اش بوده. اولین فیلم انگلیسی زبانش "دیگران" است.

وی تاکنون کارگردانی 6 فیلم را به عهده داشته که معروفترین آنها "دیگران/The Others" ( با بازی زیبای نیکول کیدمن ) و "دریای درون/The Sea Inside" ( با بازی خاویر باردم ) است.

وی همچنین اسکار بهترین فیلم خارجی 2005 و گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی 2004 به خاطر فیلم دریای درون را در کارنامه دارد.

خاویر انگل انسیناس باردم متولد 1 مارس 1969در جزایر قناری اسپانیا می باشد. او جوانترین عضو یک خانواده کاملاً هنرمند است که فیلمسازی را از اولین روزهای سینمای اسپانیا آغاز کرده اند. مادرش پیلار باردم، خواهرش مونیکا، برادرش کارلوس، پدربزرگش رافائل بازیگر سینما هستند. اولین فیلمش را در سال 1974 بازی کرد که یک سریال تلویزیونی بود. تا کنون در 40 فیلم ایفای نقش کرده است. رانندگی بلد نیست. راگبی خوب بازی می کند و علاقه اش هم نقاشی است. دوستی خوبی هم با پنه لوپه کروز دارد. جوایز بسیار زیادی در کارنامه خود دارد که می توان موارد زیر را نام برد.

اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای "جایی برای پیرمردها نیست/No Country For Old Men"

گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای "جایی برای پیرمردها نیست/No Country For Old Men"

جایزه فیلم اروپا نقش اول مرد برای "دریای درون/The Sea Inside"

سایر عوامل فیلم زیاد مشهور نیستند

 

 

مختصری از فیلم

 


فیلم با صدای جنی که در حال خواندن قسمتی از کتاب رامون است شروع می شود. به همراه لحظاتی از جوانی رامون که برای آخرین بار به سمت در یا م رود. رامون به همراه برادر بزرگترش، زن برادر، برادرزاده و پدرش در خانه برادرش زندگی می کند که تمامی اعضای خانواده به جز برادرش از بودن او در خانه راضی هستند. مانوئلا (زن برادر) او را تر و خشک می کند. جنی که از دوستان اوست به او سر می زند و رابطه صمیمی با او دارد تا جایی که حتی تا لحظه ورود به بیمارستان با او صحبت می کند و به فکرش است. خولیا زن میانسالی است که وکالت رامون را به عهده می گیرد. در این میان پای زنی به میان می آید که در یک کارخانه کار می کند و بعضی مواقع هم در رادیو (رزا). رزا ازدواج کرده و 2 پسر دارد ولی شوهرش او را ترک کرده و از این رو او از زندگی ناامید شده. او فیلمی از رامون می بیند که در آن رامون از مردم می خواهد که به زندگی امیدوار باشند و این حرف باعث می شود که آن زن به زندگی برگردد. رزا تصمیم می گیرد تا به رامون کمک کند تا او به زندگی برگردد و زندگی اش را ادامه دهد. رامون 30 سال است که در تختخواب خوابیده و قادر به انجام هیچ کاری نیست که این هنگامی که خولیا بیهوش می شود کاملاً محسوس است. رامون می خواهد که هر چه زودتر از این زندگی راحت شود. فیلم عادی پیش می رود تا اینکه بیماری خولیا اوج می گیرد و احتمال دارد که او پاهایش را از دست بدهد. خولیا فکر می کند شاید او نیز به سرنوشت رامون دچار شود و مجبور شود همیشه بدون پا زندگی کند و به همین خاطر فکر خودکشی به ذهنش می رسد ولی همان طور که نوشته های رامون در رزا اثر گذاشته بود خولیا را هم متأثر کرده و او را به زندگی امیدوار می کند. خولیا با تلاشهایش موفق می شود کتاب رامون را چاپ و منتشر کند. در این بین کوشش افراد دیگر برای منصرف کردن رامون هم به نتیجه نمی رسد حتی پدر روحانی که خود نیز قطع نخاع است نمی تواند او را منصرف کند. در طول فیلم چندین بار با فلش بکهایی آن حادثه یاد آور می شود. رامون تصمیم می گیرد که خود به دادگاه برود تا بلکه دادگاه زودتر حکم نهایی را صادر کند ولی دادگاه به او اجازه صحبت کردن نمی دهد. رزا به رامون قول می دهد که کمکش کند پس رامون خانه برادرش را ترک می کند (این لحظات اوج وابسته بودن سایر افراد خانواده به رامون است) تا با رزا ازدواج کند و در نهایت به خواسته همیشگی اش که مرگ است می رسد آن هم با نوشیدن ماده ای سمی در مقابل دوربین. خولیا هم به بیماری کوری و فراموشی دچار می شود.

 

  

نکات فنی فیلم

 


بازی خاویر باردم عالی بود. واقعاً جز این چیزی نمی توان گفت. شما خود را در حالی تصور کنید که باید روی یک تخت دراز بکشید و احساسات و حرکات و رفتار و کل شخصیتتان را فقط با حرف زدن و تغییردر چهره و بازی با صورت بیان کنید، آن وقت می فهمید که چقدر سخت است و خاویر باردم چه استادانه از عهده این نقش را ایفا کرده است. در واقع او فقط صحبت می کند و با این صحبت کردنش کل فیلم را پیش می برد. خندیدن، اخم کردن، بالا و پایین بردن ابروها، کم و زیاد باز کردن لبها و خلاصه تمام این اعمال را او استادانه اجرا می کند.به عنوان مثال می توانیم لحظه جان دادن را ذکر کنیم که خیلی زیبا است. بدون هیچ کدام از اعضای بدن و فقط با صورت. البته در این راستا گریم عالی او بسیار کمکش می کند طوری که به نظر می رسد واقعاً حدود 50 سال دارد و جوان بودنش اصلاً به چشم نمی آید.

موسیقی فیلم بسیار زیباست. موسیقی سنتی اسپانیا که در بعضی از لحظات فیلم غوغا می کند و کاملاً با فضای فیلم هم خوانی دارد و بیننده را غرق در فیلم می کند.

زیباترین قسمت فیلم سکانس پرواز رامون است که به نظر من شاهکار است و یک کلاس کامل فیلمبرداری. جالب اینجاست که حرکت دوربین دقیقاً ملنند یک پرواز عادی است و اگر قرار باشد کسی با وسیله ای مثل کایت پرواز کند، همین طوری پرواز می کند، با همین افت و خیز و همین حرکتها.

 

   

درباره فیلم

 


دریای درون بر اساس داستان واقعی از زندگی "رامون سمپدرو" دریانورد و نویسنده اسپانیایی شکل گرفته است. رامون در جوانی و در هنگام شنا بر اثر سانحه ای قطع نخاع شده و از آن هنگام تا زمان مرگش روی یک تختخواب زندگی می کرده است. او فقط قادر است که سرش را تکان دهد وحرف بزند و بقیه اعضای بدنش فلج است. رامون برای رهایی از این زندگی عذاب آور و محنت بار از دادگاه درخواست کرده تا به او اجازه خودکشی بدهند ولی دادگاه این کار را مخالف دین و مذهب و قانون می داند و با او مخالفت می کند که این مخالفت حتی در تلویزیون هم صورت می گیرد. دادگاه این کار او را بر خلاف مذهب دانسته و معتقد است که زندگی حق هر آدمی است و ارزش زیادی دارد و او نباید اینچنین زندگی را بی ارزش جلوه دهد اما رامون معتقد است که به زندگی در دنیای دیگر ایمان دارد و با مرگ به دنیای دیگر می رود. دنیایی که در آن همه چیز امکان دارد حتی پرواز.

دریای درون فیلمی سنگین و فلسفی است و آمنابار در فیلمش خودکشی را در بعضی موارد موجه جلوه می دهد و از آن دفاع می کند و آن را حق کسانی می داند که در دنیا با ناتوانی جسمی روبرو هستند و در عمل زندگی برای آنها یک جور عذاب کشیدن است. جالب اینجاست که رامون خود به دنبال خودکشی است ولی همه را به امید در زندگی فرا می خواند و صحبتهایش در همه اثر گذاشته و آنها را به زندگی امیدوار می کند.

دریای درون دومین فیلم آمنابار ( بعد از دیگران ) است که درباره مرگ و دنیای پس از مرگ است. در دیگران هم دیدیم که ارواح وجود داشتند و انسانهای زنده وجود نداشتند. گویا آمنابار به زندگی پس از مرگ بیشتر علاقه دارد تا به زندگی قبل از مرگ.

 

البته این مطالب برداشت من از این فیلم بود با توجه به اینکه من نسخه دوبله شده آن را دیدم.

 

 

جملات زیبای فیلم

 


  • برای دوست داشتن و عشق ورزی نیازی به دلیل نیست.
  • زندگی یک حق است نه یک اجبار
  • تا زمان هست پرواز را بیاموز تا در بیکران ابدیت حیران نگردی.
  • دریا را با تمام وجود نگاه کن. خود را در آن غرق کن تا درک کنی مکانی را که خانه ابدی تو خواهد بود. من همان گونه که ایمان دارم فرشته مرگ را با آغوش باز می پذیرم و مثل گلی که عطر در فضا می افشاند روحم را تسلیمش می کنم. دریای درون

 

موسیقی پایانی فیلم دریای درون برای دانلود :  دانلود

و این هم تصاویری از فیلم و عوامل فیلم. برای دیدن عکسها در اندازه مناسب ابتدا آنها را ذخیره نمایید.

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:17 توسط سعید |

درباره وبلاگ

سلام خدمت همه
قراره که این وبلاگ
یه وبلاگ سینمایی خوب باشه

پیوند وبلاگ
سینمای حرفه ای جهان
یادداشت های فرهاد خالدار
وبلاگستان فرهنگ دانشجو
مجله سینمایی سی نت
سینمای ما
فیلم نیوز
داریوش مهرجویی سینماگر همیشه استاد
عمو پرویز سینمای ایران
ایران سینما باران کوثری
تازه های باران کوثری
شاهکار سینمای ایران
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا
ترانه علیدوستی
هواداران حامد بهداد
بهرام رادان
از عشق و دیگر اهریمنان
درد را از هر طرف که بخوانی درد است
فیلم نگار
سایت باشگاه چلسی
هواداران سعید شهروز
تصویر هنر (سینمای ایران)
برداشت آزاد
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
سینمای ایران و جهان
باران ما
گروه طرفداران گلشیفته فراهانی
هواداران محمدرضا فروتن
نوشته های محمد جواد عبدی
امکانات



بخش دانلود
-----------------------
آهنگ: ستاره
عکس: چلسی 1
ضرب المثل: ضرب المثل 1
-----------------------